الشيخ المفيد ( مترجم : خانبلوكى )
407
الإرشاد ( فارسى )
از مردم بيعت بگيرد . و كسى را نزد جعده دختر اشعث همسر امام حسن عليه السّلام فرستاد تا او را با غذاى زهرآلود مسموم نمايد و به او وعده داد كه اگر چنين كنى تو را به همسرى فرزندم يزيد درمىآورم و همچنين صد هزار درهم ، هم پيشاپيش براى او فرستاد . جعده امام حسن مجتبى عليه السّلام را مسموم ساخت ، امام مجتبى عليه السّلام بعد از آن چهل شبانه روز مريض شد و در ماه صفر سال پنجاه هجرت در سن 48 سالگى رحلت فرمود . امام حسن عليه السّلام ده سال خلافت كرد و برادر و جانشين ايشان ، امام حسين عليه السّلام او را غسل داد و در كنار جدهاش فاطمه بنت اسد در قبرستان بقيع به خاك سپرد . فصل اول سبب وفات در اين فصل احاديثى در مورد شهادت امام حسن و سمى كه معاويه براى كشتن امام حسن فرستاده بود و حوادث هنگام دفن ايشان بيان مىكنيم . مغيره گفت : معاويه شخصى را مخفيانه نزد جعده فرستاد و به او گفت به جعده بگو من مىخواهم ترا به همسرى فرزندم يزيد درآورم به شرط اينكه به امام مجتبى زهر بخورانى و قبل از اينكه جعده دست به اين كار بزند صد هزار درهم برايش فرستاد و جعده به ايشان زهر داد اما معاويه به وعدهء خود وفا نكرد كه يزيد را به همسرى او در بياورد . پس از شهادت امام مجتبى مردى از آل طلحه با جعده ازدواج كرده و جعده از او چندين بچه آورد و هر وقت بين فرزندان جعده و عدهاى از مردم قريش مشكلى پيش مىآمد بچههاى جعده را سرزنش مىكردند و مىگفتند : شما بچههاى زنى هستيد كه شوهر خود را مسموم كرد . عمر بن اسحق گفت : من در منزل همراه امام مجتبى و امام حسين عليهما السّلام بودم ايشان به وضوخانه رفت وقتى برگشت فرمود : چند بار تا به حال مرا مسموم كردهاند ولى مثل ايندفعه نبود چون اين بار پارههاى جگرم بيرون آمد و من جگرم را با چوب حركت دادم . امام حسين عليه السّلام پرسيد اين بار چه كسى به شما زهر داد ؟ ! فرمود : هدف شما از اينكه نام او را بدانيد چيست ؟ آيا مىخواهيد او را بكشيد اگر آن شخص كه به من زهر داده و من بخواهم به شما معرفى كنم همان شخصى باشد كه خدا از تو بهتر از او انتقام مىگيرد و اگر او نباشد من نمىخواهم شخصى كه كارى انجام نداده و گناهى نكرده بدون گناه مواخذه شود . زياد مخارقى مىگويد : موقعى كه شهادت امام حسن عليه السّلام نزديك شد امام گفت : به برادرم بگوييد بيايد فرمود : اى برادر به زودى از تو جدا مىشوم و به ديدار خدا مىروم ، من را مسموم كردند و امروز پاره جگر خود را در طشت ديدم و ميدانم چه كسى اين ظلم را به من روا داشته و از كجا سرچشمه مىگيرد و من در محضر خداوند با او دشمنى خواهم كرد . به خدا سوگند به حقى كه بر تو دارم از اين ماجرا و كسى كه به من زهر داد جويا نباش و دنبال آن را نگير و فقط منتظر اين باش كه خدا در مورد من چه مىكند .